ای مردمان شهر ما تا چند گوییم؟
تا کی میان جمعتان یک "مرد"جوییم؟
یک "مرد" کو پرچم به دوش خون گذارد
از رخت خوابش یک قدم بیرون گذارد!
فریاد زن تکبیر گو مست و هشیوار
با خون خود یاری کند سردار بی یار
فرزندتان آیا نمی داند که خون چیست؟
در زیر شمشیر غمش رقص جنون چیست
گر بیند و ساکت نشیند وااااااااااااااااای بر او !!!
در روز گر ره را نبیند.... وااااااااااای بر او...
***
مردم قسم بر انشقاق فرق منشق
خالی نباشد این دیار از حجت حق
آن تک سوار دشت آزادی می آید
در عصر یخ بندان غم شادی می آید
دیروز ما رفتیم تا امروز ماند
در پهنه ی شبها طلوع روز ماند
ما شهد شیرین شهادت نوش کردیم
خود را تهی از فکرت و از هوش کردیم
تا عشق باشد٬ سوز باشد٬ آه باشد...
در جهل قرن بیست و یک... "آگاه" باشد...
کار حسین با ماست... زینب وار باشید
تا وصل جانان در پی دلدار باشید...
"گمنام"
|
+| نوشته شده توسط
غریبه در یکشنبه نوزدهم مهر 1388
|